هنوز جایی هست لای پرده را کنار میزنم ، کوچه پر از همهمه ی بچه هاست .. جیغ ، فریاد ، خنده و قهقه هایی که دورند از خاطراتم اما نزدیک به گوشهایم .. کسی مرا نمی بیند ولی تک تک آدمها را می بینم چه عجیب از کوچه می گذرند ، عده ای پیاده ، تعدادی با دوچرخه و .... نه کوچه ی ما ماشین رو نیست ، نه اینکه باریک باشد ، نه .. هنوز پای ماشین ها به محله ی ما باز نشده ..... هنوز نگاه میکنم ، شاد میشوم .. هنوز اینجا ، این گوشه ی نادیده را دارم تا سرکی بکشم ، دلم قنج برود .. یاد کودکی کنم ............... نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ساعت
1:21 توسط آناهیتا| هنوز جایی هست...
ما را در سایت هنوز جایی هست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15